هواللطیف
تنها صداست كه میماند!
به مناسبت تولد نادر اراهیمی
گیتی صفرزاده
آنچه در ادامه این مطلب میخوانید، مصاحبه نیست، بلكه گفتوگوهایی مختلف و پراكنده است كه از لابلای صحبتهای دیدار گلآقا و نادر ابراهیمی در سال 1379 گلچین شده است. ماجرای ضبط این گفتوگوها را یكبار در ویژهنامهای كه مجله بچهها...گلآقا برای نادر ابراهیمی منتشر كرد، نوشتم: همراه گلآقا (كیومرث صابریفومنی)، گلنسا و تعدادی از همكاران گلآقا برای دیدار و عیادت از نادر ابراهیمی به منزلشان رفته بودیم. دم در ورودی منزل كه رسیدیم، گلآقا نگاهم كرد: ضبط صوت را آوردهاید؟ با خوشحالی لبخند زدم: خیالتان راحت! وقتی وارد شدیم و سلام و احوالپرسیهای معمول انجام شد، دگمه ضبط را فشار دادم. وقتی برای اطمینان از چرخش ضبط از شیشه دریچه به داخل محفظه نگاه كردم، نفسم بند آمد. نوار كاست را فراموش كرده بودم! همسر مهربان نادر ابراهیمی وقتی رنگ پریده مرا دید، خیلی آرام و بیصدا برایم یك نوار كاست آورد. با قدردانی نگاهش كردم. نوار را داخل ضبط گذاشتم، با اعتماد به نفس جلو رفتم و دگمه را جهت ثبت مكالمات در تاریخ فشار دادم. زیرچشمی نگاه كردم، نوار نمیچرخید. دوباره امتحان كردم، ضبط صوت كار نمیكرد. باتریهایش را جابجا كردم، حتی چند بار توی سرش زدم اما هیچ فایدهای نداشت. گلآقا زیرچشمی نگاهم میكرد. لبخند زدم. آخر، كار دیگری نمیتوانستم بكنم! اما فرشته خانه نادر ابراهیمی ـ كه همواره مراقب همه چیز بود ـ بلافاصله ضبط قدیمی خانه را برایم آورد. و اینچنین شد كه با گرفتاری زیاد و كیفیت نامناسب، بخشی از این گفتوگوها را ضبط كردم!
+++
گلآقا: شما هم آتش بدون دود را نوشتید هم از روی آن فیلم ساختید...
ابراهیمی: بله، البته دو جلدش را...
گلآقا: شاید اولین فیلمی بود كه من پشتصحنهاش را هم دیدم. درسته؟
ابراهیمی: بله، درسته... اسمش آن روی سكه بود كه بعد شد پشت صحنه.
گلآقا: شما از این فیلم راضی شدید؟ رمان باید شما را راضی كرده باشد، فیلم چطور؟
ابراهیمی: در آن شرایط كه فیلم تمیز ساختن خیلی مشكل بود، بله، ساختش برایم خیلی خشنودكننده بود؛ بخصوص كه با پولی ناچیز آن را ساختم. تركمن صحراییها خیلی كمك كردند. نیروی انسانی به ما دادند، 200 اسب سوار میخواستیم كه در اختیارمان قرار دادند، تا آن وقت هم اجازه نداده بودند در آن منطقه فیلمبرداری بشود. بله... خیلی كار شگفتانگیزی بود؛ مخصوصاً در آن شرایط كه فساد گلوی سینمای ایران را گرفته بود. در این فضا آتش بدون دود یك فیلم طاهر بود... ما آنجا مهمان هم میپذیرفتیم مشروط بر اینكه به اندازه هزینه خودش، كار كند. هركس كه میآمد درست به اندازه هزینهای كه ایجاد میكرد، باید كار میكرد. بعضیها نقش بازی میكردند، بعضیها دیوار میساختند، بعضیها نظافت میكردند و آب میآوردند...
گلآقا: بعضیها هم سیلی میزدند [خنده مهمانان و میزبانان!].
ابراهیمی: جمشید آریا هم آمد و یك چاه برایمان ساخت. آنجا محل ورزش كوچكی همراه با دوش آب هم ساختیم كه اسمش را گذاشته بودیم باشگاه. چهار ـ پنج نفر از گردنكلفتهای سیاهی لشكر روزها میرفتند آنجا، میل و كباده میگرفتند. كتابخانه و میز پینگپونگ و تور بسكتبال هم داشتیم. حتی گفتم كارگاه سفالگری بزنند، دو تا تار بخرند و یكی از اینها به بقیه كار یاد بدهد كه البته نشد. چون همان زمان طرح هامی و كامی تصویب شد. من كار را سپردم به كسی كه الان كارگردان معروفیه و خودم آمدم. كیومرث پوراحمد دستیار ششم من بود. ولی بقیه را پشت سرگذاشت و شد دستیار اول. بعد كار را دادم دست او تا آنچه را كه مانده بود بگیرد.
گلآقا: فیلم هامی و كامی خیلی لطیف بود.
ابراهیمی: یك نفر برایم نامه نوشته بود كه چرا قهرمانهای شما از شمال شكل میگیرند، حوادث شمالیاند، آدمها شمالیاند و همه خوی و خصلت شمالی دارند. ایران كه فقط شمال نیست آقا! كردستان را هم ببین، لرستان را هم ببین. من هم جواب دادم كه: چشم... یك دفعه پاشو بیا اینجا چون این رمانی كه الان دستم هست، یك شخصیت دارد كه دور ایران میگردد. ولی بعد متوجه شدم مثلاً تا صفحه صد رمان، هنوز تو شماله!
گلآقا: شما اهل گرگان بودید و گرگان هم به نوعی شمال است دیگر! در دوره جوانی هم كه خاطرات آدم شكل میگیرد، آنجا زندگی میكردید.
ابراهیمی: بله، من دوران نوجوانیام در گرگان بودم. بعد آمدم تهران و دوباره برگشتم گنبد و آنجا شدم كمك كارگر تعمیرگاه سیار. ته میله جوش را میگرفتم و لاستیك را هل میدادم كه برود زیر كمباین.
[در ادامه، بحث به نحوه شكلگیری داستان آتش بدون دود میرسد]
ابراهیمی: سی سالم بود. داشتم با مینیبوس میرفتم صحرا كه آدم غولی كنار من نشسته بود و یك پاكت هم دستش بود. به من تعارف كرد گفتم: نمیخورم. سر حرف باز شد و گفت: من دكتر هستم. وقتی رسیدیم گنبد گفت: پیاده شو، یكی ـ دو ساعت پیش ما بمان. گفتم: نه كار دارم. ولی اصرار كرد و من هم بالاخره پیاده شدم. رفتم و دیدم دو ـ سه نفر تختهنردباز قهار تركمن نشستهاند تو اتاق انتظار و منتظرش هستند. این یك اتاق انتظار بود، یك اتاق انتظار هم داشت كه بیمارها آنجا نشسته بودند. ما را برد اتاقش، لباسش را كند، بلوزش را پوشید، بعد یكی از آنها را صدا كرد. من خیال كردم یكی از مریضها را صدا كرد. بعد معلوم شد طرف از تختهنردبازها بوده. نشست و یك دست تختهنرد زد و بعد مریض را صدا كرد. ضمن اینكه با مریض حرف میزد از من پرسید: تو پدر مرا میشناسی؟ گفتم: نه! گفت: چطور؟ خیلی معروفه كه... شش انگشتی! گفتم: اسمش را تا حالا نشنیدم. گفت: داستانش این بوده كه شش تا برادرش را برد برای دزدیدن سولماز و هر شش نفر را به كشتن داد و خودش تنهایی با سولماز برگشت. گفتم: چطوری با سولماز برگشت؟ همه را كه كشتند. گفت: هان! سولماز پشتش نشسته بود. این را گفت و ما پا شدیم آمدیم و همین شد اساس آتش بدون دود.
[در ادامه موضوع بحث به هفتهنامه گلآقا كشیده میشود]
ابراهیمی: وقتی گلآقا درمیآید من از همه میپرسم امروز گلآقا را دیدید؟ چون خیلی حرف دارد... حتی گاهی حرفی كه در آن هست از خندهاش بیشتر میشود. فعلاً كه گلآقا مرا از مطالعه روزنامههای دیگر بینیاز كرده. یكی از بازیهای دلنشینتان این ستون مطبوعاتی است كه خبرهای كوتاهی از مطبوعات با یك جواب در آن میآید.
گلآقا: ستون انگولك به جراید است.
ابراهیمی: بخصوص وقتی به جای اسم نشریه سه نقطه میگذارید... چون این روزها همه روزنامهها از بالا تا پایین سه نقطهاند و هویت و ماهیت ندارند.
گلآقا: من از همكارانم كه اینجا هستند خواهش میكنم این بخش از حرف نادر ابراهیمی را بعد از من چاپ كنند، آن دستخط مرا هم چاپ كنید كه گفتم چرا گاهی باید به جای اسم روزنامهها سهنقطه گذاشت. من به نادر ابراهیمی توضیح نداده بودم كه چه هدفی داریم. من میدانستم این نكته جایی گرفته میشود. این كار را شما بعد از من وظیفه دارید.
ابراهیمی [خطاب به همسرش]: این «بعد از من» میبینید چه اصطلاح خوبیه؟ آن وقت شما بگویید چرا تو همهاش میگویی بعد از من!
گلآقا: اینها یاد گرفته میشود، در بیست سال آینده اینها را یاد میگیرند. چون خیلی چیزها را الان نمیتوان گفت...
نام کتاب : بار دیگر شهری که دوست میداشتم
نویسنده : نادر ابراهیمی
حجم کتاب : 2.61 مگابایت
دسته » ادبیات » رمان
قالب کتاب : PDF
تعداد صفحات : 98
پسورد : www.98ia.com
منبع : wWw.98iA.Com
منابع:
http://naderebrahimi.blogfa.com/
http://www.98ia.com/modules.php?name=News&file=article&sid=2702