تبلیغات هواللطیف
با هم بخندیم!
مدیر، در حالی که دست یکی از دانش آموزان کلاس اول [ابتدایی] در دستش بود، صدایم کرد؛
وارد اتاق مدیر شدیم.
دانش آموز نشست روی صندلی و ما [مدیر و معاونش] سر پا ایستادیم.
مدیر، با نیشی باز، گفت: پسرم، لطیفه ای را که برای من تعریف کردی برای آقا هم تعریف کن...
دانش آموز هم عین بلبل شروع به چه چه می کند؛
«آقا[اجازه]، یه روز یه نفر از یه آقا معلم می پرسه شما می دونید رئیس جمهور از کجا اومده؟ آقا معلم هم جواب میده: پسرم، رئیس جمهور از لُپ لُپ دراومده»...
لطیفه دانش آموز تمام می شود و مدیر، با نگاهی به من، قهقهه ای از نای وجود می زند.
مدیر، از دانش آموز کلاس اول [ابتدایی] تشکر کرده و او را با آفرین و ماشاءالله بدرقه می کند.
و من از پشت سر، دو انسان از دو نسل بسیار متفاوت را به تماشا می نشینم.
یکی، متعلق به نسل توپ و تفنگ و خون و سنگر و...
آن دیگری، متعلق به نسل نانو و دیجیتال و آپارتمان و چیپس...
و بعد، من هم شروع می کنم به خندیدن.
خنده دار است. نه؟
منبع :http://www.ebteda.ir
