تبلیغات
::زورنا:::::::::zoorna.ir::
سینماگران آب و آفتابه در راهند
نشسته بودیم خیلی آرام داشتیم فیلم "معناگرای اصولگرا" می‌دیدیم، و دوستانمان هم داشتند با خیالی آسوده ساندویچ می‌خوردند، که یک نفر صدایش را از باقی افرادی که داشتند در سالن حرف می‌زدند، بلندتر کرد و با فریادی لبریز از ذوق، گفت: "استاد... شما... خدای من... وای..." و یک نفر دیگر فریاد زد: "بچه‌ها استاد!"

ناگهان فیلم پاره شد، پرده بر افتاد و جمعیت به صورت "اسلوموشن‌واری" به سمت درهای خروجی هجوم آوردند، دست‌ها و دوربین‌ها، موبایل‌ها و کاغذها، در هوا چرخ می‌خوردند تا به ازدحام سنگین اطراف استاد برسند... چه مبارک سانسی بود و چه فرخنده شبی!

- وای استاد بالاخره به ما هم محل گذاشت...
- می‌دونی چند ساله استاد رو ندیده بودم؛ خدایا مرسی!
- اشک نمی‌ذاره درست استاد رو ببینم... هق هق هق!
- واااااااای... دیگه هیچ آرزویی ندارم....
- استاد مملکت رو آدم حساب کرد، می‌دونی یعنی چه؟
- به نظرم جشنواره تازه شروع شد!


 
یک شات بسته از استادالشاعرین و سلطان الهالیوودین


یک نفر فریاد زد: چراغ‌ها را کمتر کنید، نور چشم استاد را می‌زند.
یک نفر جواب داد: بمیر بابا! این عینک دودی، جزو لباس فرم استاده.

مجری- کارشناس این نشست اضطراری با تاکید بر اینکه هول نشید و مثل آدم سوال های به دردبخور بدین تا بپرسم، تاکید کرد : "شانس به ما رو آورده و استاد پس از 28 ساعت پرواز به عشق شما خودش را به جشنواره رسانده است؛ پس فقط سؤالات کلیدی لطفاً."

پیش از آغاز پرسش و پاسخ، استاد در جملاتی گفت: "سینمای ما، سینمای خوبی است و من همین الآن دیدم که نسل جدیدی از سینماگران «آب و آفتابه» در راهند. این سینمای جدید همان سینمایی است که من سال‌ها پیش برایش دردها کشیدم، حرف‌ها شنیدم و جایزه‌ها بردم... هی!"

خبرنگار "همشهری کوچه" - ویژه‌نامه‌ی بچه‌های محله‌ی تیردوقلو که به تازگی چهارشنبه‌ی هر هفته همراه با "همشهری طبیعت" و به صورت لایی در "همشهری اتوبوس" منتشر می‌شود؛ پرسید، استاد جشنواره‌ی امسال را چطور دیدی ؟ که استاد دستی به عینک برد و گفت: اووووف... خبرنگار از فرط هیجان بالا پرید و گفت: چه جواب دندان شکنی، مرسی استاد، قربونتون برم!

خبرنگاری از تازه‌ترین اثر استاد پرسید که استاد گفت: "اگر جشنواره‌ی ونیز پروانه‌ی ساخت فیلم مرا باطل نکرده باشد، می‌خواهم از عشق یک صندلی به یک دختر بیوه که همسرش را در ماجرای تصادف ماشین با یک گاو ماده در جاده از دست داده است فیلم بسازم. فیلم از نگاه صندلی روایت می‌شود و خیلی خیلی نو است؛ و هیچ ربطی به هیچ فیلمساز آماتوری ندارد. سعی کرده‌ام قاب‌های طلایی دهه‌ی 60 سینمای سوئد را در این فیلم زنده کنم. به علاوه اینکه کتاب «رستم و فرهاد» را هم دارم می‌نویسم."

خبرنگاران در این لحظه فریاد زدند: زنده باد استاد... زنده باد استاد... زنده باد استاد... استاد هم که از روی صندلی بلند شده بود، گفت: "خیلی‌ها تازگی‌ها می‌خواهند ادای ما را دربیاورند، اما عمراً. صدای من یکی است، تصویر من یکی است، دوربین من یکی است، سینمای من یکی است؛ همانطور که عینک من یکی است..."

خبرنگاری گفت: استاد خواهش می‌کنم مبانی سینمای نوین را در چند جمله‌ی کوتاه بیان کنید و ما تشنگان را بیش از این تشنه نگذارید که استاد گفت بنویس: "زن، کراوات، سیگار، کاسه توالت، موی مش کرده، ماشین خارجی، پشگل ماچولاغ یا ماچلاق، خون، خون دماغ، فرمژه، رژلب، تخته سیاه، سه تار، کویر، خط،   کوزه، شاملو، فروغ، خون چکان، رودخانه، راهرو،  ختم، دامن چین چین، بی خوابی، دیازپام، مرگ، دف، دود، بیمار، ویلچر، اشک، باران، دوش آب سرد، کوچه بن بست..."

خبرگزاری ایرنا پس از این حضور سرزده در گزارشی نوشت: "صدای من یکی است" عنوان آخرین اثر استاد است(!) که با یک دوربین فیلمبرداری می‌شود(!) و راجع به سینمای ملی است.(!!)

 

منبع خبر: http://www.ketabnews.com/detail-10978-fa-1.html

روزنوشت مرسوم اهالی وب را تبدیل به « زورنوشت » کرده ایم، چرا که روزنوشت نسبت به اتفاقات روزانه بیشتر تحمیلی نوشته می شود تا انتخابی ! خبرگزاری زورنا خبرهایی از گذشته و حال و آینده را در اختیار مخاطبان قرار خواهد داد که این مقوله خبررسانی برای اولین بار آن هم در شهر اولینها در نوع خود بی نظیر می نماید


::«به جمع زورنا(خبرگزاری رسمی زورنویسان ایران)بپیوندید»::



اخبار مهم زورنا

آمار

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :