تبلیغات هواللطیف

یک شات بسته از استادالشاعرین و سلطان الهالیوودین
خبرنگار "همشهری کوچه" - ویژهنامهی بچههای محلهی تیردوقلو که به تازگی چهارشنبهی هر هفته همراه با "همشهری طبیعت" و به صورت لایی در "همشهری اتوبوس" منتشر میشود؛ پرسید، استاد جشنوارهی امسال را چطور دیدی ؟ که استاد دستی به عینک برد و گفت: اووووف... خبرنگار از فرط هیجان بالا پرید و گفت: چه جواب دندان شکنی، مرسی استاد، قربونتون برم!
خبرنگاری از تازهترین اثر استاد پرسید که استاد گفت: "اگر جشنوارهی ونیز پروانهی ساخت فیلم مرا باطل نکرده باشد، میخواهم از عشق یک صندلی به یک دختر بیوه که همسرش را در ماجرای تصادف ماشین با یک گاو ماده در جاده از دست داده است فیلم بسازم. فیلم از نگاه صندلی روایت میشود و خیلی خیلی نو است؛ و هیچ ربطی به هیچ فیلمساز آماتوری ندارد. سعی کردهام قابهای طلایی دههی 60 سینمای سوئد را در این فیلم زنده کنم. به علاوه اینکه کتاب «رستم و فرهاد» را هم دارم مینویسم."
خبرنگاران در این لحظه فریاد زدند: زنده باد استاد... زنده باد استاد... زنده باد استاد... استاد هم که از روی صندلی بلند شده بود، گفت: "خیلیها تازگیها میخواهند ادای ما را دربیاورند، اما عمراً. صدای من یکی است، تصویر من یکی است، دوربین من یکی است، سینمای من یکی است؛ همانطور که عینک من یکی است..."
خبرنگاری گفت: استاد خواهش میکنم مبانی سینمای نوین را در چند جملهی کوتاه بیان کنید و ما تشنگان را بیش از این تشنه نگذارید که استاد گفت بنویس: "زن، کراوات، سیگار، کاسه توالت، موی مش کرده، ماشین خارجی، پشگل ماچولاغ یا ماچلاق، خون، خون دماغ، فرمژه، رژلب، تخته سیاه، سه تار، کویر، خط، کوزه، شاملو، فروغ، خون چکان، رودخانه، راهرو، ختم، دامن چین چین، بی خوابی، دیازپام، مرگ، دف، دود، بیمار، ویلچر، اشک، باران، دوش آب سرد، کوچه بن بست..."
خبرگزاری ایرنا پس از این حضور سرزده در گزارشی نوشت: "صدای من یکی است" عنوان آخرین اثر استاد است(!) که با یک دوربین فیلمبرداری میشود(!) و راجع به سینمای ملی است.(!!)
