هواللطیف
آیا هر طنزی واقعیت مطلق است؟!
نیمه اختصاصی زورنا (یادداشت میهمان زورنا)
10 سایت زورنایی!
سایت هایی برای سرگرم شدن و پرورش خلاقیت
نیمه اختصاصی زورنا
دانلود شعر با صدای قیصر امین پور
چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟
بیایید از عشق صحبت کنیم
تمام عبادات ما عادت است
به بیعادتی کاش عادت کنیم
چه اشکال دارد پس از هر نماز
دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟
به هنگام نیّت برای نماز
به آلالهها قصد قربت کنیم
چه اشکال دارد که در هر قنوت
دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟
چه اشکال دارد در آیینهها
جمال خدا را زیارت کنیم؟
مگر موج دریا ز دریا جداست؟
چرا بر «یکی» حکم «کثرت» کنیم؟
پراکندگی حاصل کثرت است
بیایید تمرین وحدت کنیم
«وجود» تو چون عین «ماهیت» است
چرا باز بحث «اصالت» کنیم؟
اگر عشق خود علت اصلی است
چرا بحث «معلول» و «علت» کنیم؟
بیا جیب احساس و اندیشه را
پر از نُقل مهر و محبت کنیم
پر از «گلشن راز»، از «عقل سرخ»
پر از «کیمیای سعادت» کنیم
بیایید تا عینِ «عین القضات»
میان دل و دین قضاوت کنیم
اگر سنت اوست نوآوری
نگاهی هم از نو به سنت کنیم
مگو کهنه شد رسم عهد الست
بیایید تجدید بیعت کنیم
برادر چه شد رسم اخوانیه؟
بیا یاد عهد اخوت کنیم
بگو قافیه سست یا نادرست
همین بس که ما ساده صحبت کنیم
خدایا دلی آفتابی بده
که از باغ گلها حمایت کنیم
رعایت کن آن عاشقی را که گفت:
«بیا عاشقی را رعایت کنیم»*
* مصرع دوم بیت آخر اشاره ای است به شعر:
بیا عاشقی را رعایت کنیم
ز یاران عاشق حکایت کنیم
سروده ی مرحوم سید حسن حسینی، شاعر معاصر و دوست قیصر امین پور
همزمان با طرح هدفمندی یارانه ها غیر اختصاصی زورنا

در كشور ایران كه دلتنگی فراوان است
كنجی برای گریه، ای مردم! خراسان است
كنجی كه جذاب است مثل خال كنج لب
كنجی كه در واقع تمام خاك ایران است
در نقشه سمت چپ، كمی بالا، طپش دارد
این نقشه انسان است و مشهد قلب انسان است
مشهد شهادت میدهد در خاك من گنجیست
در آسمان فوج كبوترها نگهبان است
در دلنشینی این عروس از رامسر بهتر
او باعث شیرینی قند فریمان است
***
آقا! كمی هم درد دل دارم، اجازه هست؟
با آنكه پیش از گفتنش شاعر پشیمان است!
همسایه ما سالها حرف از حرم میزد
او مرد و از این قصه فرزندش پریشان است
دیروز میخواندم شما حج فقیرانید
امروز دور از دسترس حج فقیران است
هركس كه دست و بال او تنگ است، لایق نیست؟
یا هر كه پولش بیشتر باشد مسلمان است؟
***
یك لحظه خوابم برد، گویا در حرم هستم!
اینجا كه حالا ایستادم زیر ایوان است
پشت سرم مردی زیارتنامه میخواند
از ظاهر او میشود فهمید چوپان است
از روستای كوچكی اطراف مشهد یا
از پیرمردان عشایر از لرستان است
یك چوبدست و سفره نانی خشك پهلویش
انگار در جیب كتش یك جلد قرآن است
دستش به روی شانهام ناگاه، «امری بود؟»
میخندد و زیر لبش این بیت پایان است
مشهد، مدینه، كربلا را در خودت دریاب!
جانان تو هستی، گنبد و گلدسته بیجان است!
* عباس سودایی
نکاتی درباره تاریخ، فرهنگ و معماری حرم امام هشتم