هواللطیف
چرا کسی سر به بیابان نمینهد؟!
هر از گاهی نمیدانم حال و هوای همین اطراف ما عوض میشود یا دل مشغولیها جای خود را به دغدغهها میدهند و به ناچار ما را بر آن وا میدارند که باید چیزی نوشت ...
-قدیمترها که نوشتن با قلم حال و هوای خاص خودش را داشت! البته نه خیلی قدیم، همین ده پانزده سال قبل را میگویم که کامپیوتر تازه اختراع شده بود . البته در اینجا اختراع را فراگیر شدن معنی کنید ! برای نوشتن میبایست قلم را برمی داشتی و روی کاغذ میکشیدی و به قول اربابان جرایدقلم فرسایی میکردی! و... البته که نویسندگان و شاعران در این عصر همبرگز و پیتزا این چنین اند و ... ما نه !
کیبرد و صفحه نمایش و تایپ پر از اغلاط ما در این اوضاع و روزگار خودش عالمی دارد به یاد حرفهای چند روز پیش یک جمع فرهیخته افتادم که دوست عزیزم جناب مهدی نعلبندی به ان اشاره میکرد: عشق و عاشقیها قدیم و لیلی و مجنون و داستانهای سارای با این اتفاقات و عصر ارتباطات و چت، چگونه میتوانند متولد شوند؟
-قابل توجه دوستانی که از سنت و مدرنینته و تقابل آنها با هم دگر سخنها میگویند. در این عصر ارتباطها درد بی ارتباطی و فاصله عاشقان و معشوقان فرسنگها دور تر از زمان شیرین و فرهاد است .نمونه اش همین چتها و دوستیهای زود وصل و کسل آور و ...
راستی با این اوضاع عشق و عاشقی و وصلهای منفصل و سطحی چه دردی عظیمتر از نبود عاشقان سینه چاک و پاک...چرا کسی سر به بیابان نمینهد؟!
-در عصر ارتباطات بیارتباط مشکل دلتنگی با یک تلفن حل میشود! فراق و دوری در کمترین زمانها با ماشین و قطار یا هواپیما به دیدار و وصل منتهی و انتظار یار هم تبدیل به واژه ای به نام اوقات فراغت شده است که میتوان در آن مدت کتاب خواند و فیلم دید و تلویزیون تماشا کرد و الا ما شاالله
-ساده زیستی و بی پیرایگیها شاید در عصر ارتباطات و بمباران اطلاعات به دادمان برسد!این روزها که رمضان با حال و هوای خودش نظم خاصی هم بر زندگی ما داده است میشود دلتنگ خانه بابابزرگ شد به محله قدیمی عمه سری زد و رفت سراغ لحظههای ناب زندگی را گرفت به قول شاعر خوش قریحه جناب عبدالملکیان:
می شود برگشت برگشت/تا دبستان راه کوتاهی است/می شود از رد باران رفت/می شود با سادگی آمیخت/می شود کوچکتر از اینجا و اکنون شد/می شود کیفی فراهم کرد/دفتری را میشود پر کرد از آیینه و خورشید/در کتابی میشود روییدن خود را تماشا کرد/من بهار دیگری را دوست میدارم/اشتیاق چشمهایم را تماشا کن/می شود در سردی سرشاخههای باغ/جشن رویش را بیفروزیم/دوستی را میشود پرسید/چشمها را میشود آموخت/مهربانی کودکی تنهاست/مهربانی را بیاموزیم/
-چند روز پیش میهمان جمعی از متخصصان ارتباطات بودم! میهمان افطار این عزیزان بر سر سفره نان و بود و پنیر و سبزی و آب، به به که چه ارتباطی است دوری از این سفرهاهای رنگین سنگین، وقتی با همینها افطار کردم، یاد پیرمردی افتادم که در زمانهای دور - خدا رحمتش کند – احسان محرمش نان و پنیر و خاطره و زندگی بود البته بگذریم که این روزها نان و پنیر هم خودش برای خودش کسی شده است و از اقلام تشریفاتی به حساب میآید...
خبـر چیـز مهمی است كه لابد خیلیها نگارگری آن را عهدهدار دارند بر همین پایه میتوان نتیجه گرفت كه عزیزان نگارگر در عرصه خبر و یا به اصـطلاح >خبـرنگـاران< خوره شدید خبری دارند و صدالبته منظورمان از خـوره، علاقـه شـدید این گروه برای خبرساز كردن هر چیز دمدست اعم از جاندار و بیجان و ... میباشد.از اینجا دانلود کنید

دیوار كعبه تاب نیاورد
از هم شكافت تا كه بفهمد
این خانه را خلیل چرا ساخت
این زادگاه كیست كه احمد
مشتاق صبح آمدنش بود
تا سوره سوره نور بخواند
یا از صحف برای مضامیر
یا آیه زبور بخواند
این كیست این كه عرش الهی
با كمترین اشارت دستش
می لرزد از شكوه شگرفش
هفت آسمان مشاهد و مستش
ای كعبه ای مكعب خاموش
در آن سه روز سُكر چه دیدی
در جذبه هجوم ملائك
از شاهدان خود چه شنیدی
بگو بگو كه علی كیست
مرآت نور جلّ جلی كیست
در وهم و وحی و وصل ابدی كه
در قاب قوس غیب ازلی كیست
مجنون كیست میثم تمار
مجذوب كیست یاسر عمار
باری چه مردها كه نرفتند
تنها به جرم عشق تو بر دار
ما یوسفیم در ته چاهت
مجروح ابروان سپاهت
ما را خروج می دهد از خویش
اشراق چشمهای سیاهت
ای لحم و نفس و جان محمد (ص)
چشمان تو زبان محمد(ص)
در لیلة المبیت چه دیدی
تنها نگاهبان محمد(ص)
نام تو اسم اعظم حق است
شمشیر قهر تو دم حق است
خشنودی ات رضای خداوند
خشم تو خشم ملزم حق است
تكبیر لافتایی حسنی
تفسیر هل اتی ای حسنی
لولاك ما خلقت محمد (ص)
یعنی كه رونمایی حسنی
ای فاتح همیشه خیبر
ای جانشین هر چه پیمبر
زمزم زلال معرفت توست
ای ساقی صراحی كوثر
ای باب شهر علم رسالت
ابروی تو قسیم قیامت
ای جمع جاودانه اضداد
مولای ذوالفقار و كرامت
دُل دُل سوار گنبد افلاك
ای اولین امام عرفناك
هان ای ابوتراب ، ابوالعشق
یا نستعین و نعبد ایاك
ای شقشقیه خوان صراحت
وی چشمه زلال فصاحت
باری جهان گرفت و غزل شد
حسنت به اتفاق ملاحت
هفتاد چاه راز تو این بس
هفتاد آسمان حجاز تو این بس
تیری چنین كشیده شد از پای
از خلسه نماز تو این بس
با این كرامتی كه تو داری
ای مقتدای ماه محرم
فردا بعید نیست ببینیم
گشتی شفیع و منجی ملجم
از اینجا دانلود کنید
دانلود جنگ سپیده وحید جلیلوند

