هواللطیف

در كشور ایران كه دلتنگی فراوان است
كنجی برای گریه، ای مردم! خراسان است
كنجی كه جذاب است مثل خال كنج لب
كنجی كه در واقع تمام خاك ایران است
در نقشه سمت چپ، كمی بالا، طپش دارد
این نقشه انسان است و مشهد قلب انسان است
مشهد شهادت میدهد در خاك من گنجیست
در آسمان فوج كبوترها نگهبان است
در دلنشینی این عروس از رامسر بهتر
او باعث شیرینی قند فریمان است
***
آقا! كمی هم درد دل دارم، اجازه هست؟
با آنكه پیش از گفتنش شاعر پشیمان است!
همسایه ما سالها حرف از حرم میزد
او مرد و از این قصه فرزندش پریشان است
دیروز میخواندم شما حج فقیرانید
امروز دور از دسترس حج فقیران است
هركس كه دست و بال او تنگ است، لایق نیست؟
یا هر كه پولش بیشتر باشد مسلمان است؟
***
یك لحظه خوابم برد، گویا در حرم هستم!
اینجا كه حالا ایستادم زیر ایوان است
پشت سرم مردی زیارتنامه میخواند
از ظاهر او میشود فهمید چوپان است
از روستای كوچكی اطراف مشهد یا
از پیرمردان عشایر از لرستان است
یك چوبدست و سفره نانی خشك پهلویش
انگار در جیب كتش یك جلد قرآن است
دستش به روی شانهام ناگاه، «امری بود؟»
میخندد و زیر لبش این بیت پایان است
مشهد، مدینه، كربلا را در خودت دریاب!
جانان تو هستی، گنبد و گلدسته بیجان است!
* عباس سودایی
نکاتی درباره تاریخ، فرهنگ و معماری حرم امام هشتم
چرا کسی سر به بیابان نمینهد؟!
هر از گاهی نمیدانم حال و هوای همین اطراف ما عوض میشود یا دل مشغولیها جای خود را به دغدغهها میدهند و به ناچار ما را بر آن وا میدارند که باید چیزی نوشت ...
-قدیمترها که نوشتن با قلم حال و هوای خاص خودش را داشت! البته نه خیلی قدیم، همین ده پانزده سال قبل را میگویم که کامپیوتر تازه اختراع شده بود . البته در اینجا اختراع را فراگیر شدن معنی کنید ! برای نوشتن میبایست قلم را برمی داشتی و روی کاغذ میکشیدی و به قول اربابان جرایدقلم فرسایی میکردی! و... البته که نویسندگان و شاعران در این عصر همبرگز و پیتزا این چنین اند و ... ما نه !
کیبرد و صفحه نمایش و تایپ پر از اغلاط ما در این اوضاع و روزگار خودش عالمی دارد به یاد حرفهای چند روز پیش یک جمع فرهیخته افتادم که دوست عزیزم جناب مهدی نعلبندی به ان اشاره میکرد: عشق و عاشقیها قدیم و لیلی و مجنون و داستانهای سارای با این اتفاقات و عصر ارتباطات و چت، چگونه میتوانند متولد شوند؟
-قابل توجه دوستانی که از سنت و مدرنینته و تقابل آنها با هم دگر سخنها میگویند. در این عصر ارتباطها درد بی ارتباطی و فاصله عاشقان و معشوقان فرسنگها دور تر از زمان شیرین و فرهاد است .نمونه اش همین چتها و دوستیهای زود وصل و کسل آور و ...
راستی با این اوضاع عشق و عاشقی و وصلهای منفصل و سطحی چه دردی عظیمتر از نبود عاشقان سینه چاک و پاک...چرا کسی سر به بیابان نمینهد؟!
-در عصر ارتباطات بیارتباط مشکل دلتنگی با یک تلفن حل میشود! فراق و دوری در کمترین زمانها با ماشین و قطار یا هواپیما به دیدار و وصل منتهی و انتظار یار هم تبدیل به واژه ای به نام اوقات فراغت شده است که میتوان در آن مدت کتاب خواند و فیلم دید و تلویزیون تماشا کرد و الا ما شاالله
-ساده زیستی و بی پیرایگیها شاید در عصر ارتباطات و بمباران اطلاعات به دادمان برسد!این روزها که رمضان با حال و هوای خودش نظم خاصی هم بر زندگی ما داده است میشود دلتنگ خانه بابابزرگ شد به محله قدیمی عمه سری زد و رفت سراغ لحظههای ناب زندگی را گرفت به قول شاعر خوش قریحه جناب عبدالملکیان:
می شود برگشت برگشت/تا دبستان راه کوتاهی است/می شود از رد باران رفت/می شود با سادگی آمیخت/می شود کوچکتر از اینجا و اکنون شد/می شود کیفی فراهم کرد/دفتری را میشود پر کرد از آیینه و خورشید/در کتابی میشود روییدن خود را تماشا کرد/من بهار دیگری را دوست میدارم/اشتیاق چشمهایم را تماشا کن/می شود در سردی سرشاخههای باغ/جشن رویش را بیفروزیم/دوستی را میشود پرسید/چشمها را میشود آموخت/مهربانی کودکی تنهاست/مهربانی را بیاموزیم/
-چند روز پیش میهمان جمعی از متخصصان ارتباطات بودم! میهمان افطار این عزیزان بر سر سفره نان و بود و پنیر و سبزی و آب، به به که چه ارتباطی است دوری از این سفرهاهای رنگین سنگین، وقتی با همینها افطار کردم، یاد پیرمردی افتادم که در زمانهای دور - خدا رحمتش کند – احسان محرمش نان و پنیر و خاطره و زندگی بود البته بگذریم که این روزها نان و پنیر هم خودش برای خودش کسی شده است و از اقلام تشریفاتی به حساب میآید...
خبـر چیـز مهمی است كه لابد خیلیها نگارگری آن را عهدهدار دارند بر همین پایه میتوان نتیجه گرفت كه عزیزان نگارگر در عرصه خبر و یا به اصـطلاح >خبـرنگـاران< خوره شدید خبری دارند و صدالبته منظورمان از خـوره، علاقـه شـدید این گروه برای خبرساز كردن هر چیز دمدست اعم از جاندار و بیجان و ... میباشد.
اشاره: خبرگزاری زورنا هر چند به صورت «نرم» اما با سابقه ای که از آن سراغ داریم هر از چند گاهی برخی یادداشتها و وقایع را جهت تنویر افکار عمومی منتشر می کند، به تازگی یادداشت تحلیلی مدیرمسئول این خبرگزاری ما را بر این داشته است عین مطلب را در خروجی این خبرگزاری جهت بهره برداری دوستان و مخاطبان منتشر نماییم:
«روزی که وارد سازمان فرهنگی هنری شدم نقش خبرگزاری ها را بیش از هر چیزی رویت نمودم و با دوستان در حالی که هنوز به قول «چله» عزیز سازمان روی کاغذ بود تصمیم به راه اندازی خبرگزاری شهریار(محل تولد آن سازمان فرهنگی هنری است) گرفتیم تا علاوه بر کاغذ این سازمان و مجموعه شهرداری تبریز را مجازی هم بکنیم.
خبرگزاری شهریار که هنوز هم وقتی به آن مراجعه می کنم کنف می شوم!- چرا که از آن زمان تا به حال (دو سه سال می شود) سازمان فن آوری شهرداری نخواسته ویا نتوانسته عیبها و نقایض آن را برطرف کند- و من آن روزها به این نتیجه رسیدم که سازمان هم ایضاً نقایصی خواهد داشت که هرگز برطرف نخواهد شد که می توان بعنوان نمونه نبود یک عدد ساختمان برای خود سازمان (اسم طویل آن را در نظر بگیرید: سازمان فرهنگی هنری شهرداری کلانشهر تبریز ) تا از اجاره نشینی خلاصی یابد ویا عدم تخصیص فرهنگسراها به سازمان که سازمان بدون فرهنگسرا در کلانشهر به چه کار آید خدا داند!
و یک یا چند نفر تا آن زمان می توانند خودی در یک مجموعه نشان دهند که خود مجموعه بخواهد و اگر این عزم نباشد بهتر که نتنها خبرگزاری شهریار نباشد و آن را بی خیال شد بلکه خود زورنا هم لطف وصفایی ندارد.
سید ناظمی را از سازمان فرهنگی نمی شناسم پس به یقین به این حرفم معتقدم که در مجموعه ای که توسط او سالیانی است بر پاست بهتر از سازمان فرهنگی می شود کار کرد چرا که همین کار را هم می کنیم ...
در آن زمان قرار بود در افقی که از خبرگزاری شهریار ترسیم کرده بودیم به روزنامه شهر تبریز برسیم و از آن سازمان تنها روزنامه شهر را منتشر کنیم اما تنها با ترک شهریار بود که به لطف الهی همین کار را نه در شهرداری بلکه با دوستانی همدل به ثمر رساندیم هر چند هنوز نوپاست و ...
یک پیشنهاد:
بر این عقیدهام که سازمان فرهنگی هنری می تواند خبرگزاری دایر نماید اما هیچ خبرگزاری توان راه اندازی سازمان فرهنگی هنری را نخواهد داشت چرا که جنس کار و مجموعه و زیرمجموعه ها بحثی است که می شود روی آن ساعتها بحث کرد اما از همین جا اعلام می کنم خبرگزاری زورنویسان ایران به خاطر مجموعه زورنویس آن و اهالی محترم آن تنها خبرگزاری در سطح کشور است که می تواند و توانایی اداره شهرداری تبریز بعلاوه مجموعه سازمان فرهنگی هنری را عهده دار شود چرا که می داند:
زندگی عرصه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...
مدیرمسئول خبرگزاری زورنویسان ایران
زورنا
رونوشت:
1- با آروزی موفقیت هر چه بیشتر برای مدیرعامل قبلی سازمان جناب آقای سیدقاسم ناظمی
2- همچنین با آروزی موفقیت برای عزیزان این عرصه که جدیداً وارد سازمان شده اند
3- جهت انتشار در خبرگزاری زورنا