هواللطیف
|
|
منبر چهارم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و صل الله علی سیدنا و نبینا محمد وآله الطیبین الطاهرین المعصومین المنتجبین المكرمین المتقین و اللعنة علی اعدائهم اجمعین. |
برادر با شمایم . بعله همین شما که یک لنگه در را باز کرده ای و سرک میکشی چه موقع شام میدهند که با سر خودت را بندازی داخل . بعد از شام وایسا دم همان در که باهات به طرز فجیعی کار دارم ..
بنده شنیدم که سر این موضوع که که کدام گروه و دسته از جوانان محل میاندار سینه زنی باشند ، کار به زد و خورد کشیده . آخر جوان ناکام ! تو می آیی هیأت باندبازی بکنی یا عزاداری کنی ؟ دفعه بعد تذکر نمیدم ها ! جدی جدی ناکامت می کنم !!
آقای مسئول دسته عزاداری ، این مسیرهایی که انتخاب کرده ای یک طوری است که رفتنش با خود عزاداران است ولی برگشتش با اتوبوس های شرکت واحد. به جای اینکه مردم در این سرما ببری دو کیلومتر آنطرف تر هیأت دوستانتان ، با همین دسته بروید به منزل خانواده شهدا و اهالی محل که سالهای پیش در این عزاداری ها بوده اند و الان در میان ما نیستند .
جوان ، شکر نعمت عضلات و بادی بیلدینگ را بگذار برای کمک به افراد ناتوان . تو که میروی زیر علامت بیست و چند تیغه و برای خودت چرخ میزنی و معابر را می بندی ، اصلا میدانی معنی و مفهوم این علامت چیست ؟
خواهر عزیز که به دنبال دسته راه می افتی میروی ، اولا که خدا اجرتان بدهد . ثانیا شئونات را هم ملاحظه بفرمایید . امام حسین علیه السلام قیام کردند برای اصلاح امت . طوری نشود که نقض غرض بشود . دیگر قضیه را خیلی باز نمی کنم.
به جای روضه : لطفا دانلود کنید
برای ذخیره،روی لینک بالا کلیک سمت راست کرده و Save Target As را بزنید
|
|
منبر سوم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
|
جوان گستاخ نباش . ساعت دوازده و نیم شب که از هیأت بر میگردی ، صدای نوحه ضبطت را تا ته زیاد نکن . خیر سرت برو شرایط امر به معروف را اول از رساله عملیه بخوان بعد امر به معروف کن
آقای رییس هیأت امنا ، مگر میخواهی به ترجمه کتاب هانتیگتون مجوز بدهی که موقع سینه زنی میروی با چوب ، بالای مداح بخت بر گشته می ایستی و شعرهایش را بررسی می کنی که مورد نداشته باشد ؟ مگر قبل از اینکه ایشان را دعوت کنید این چیزها باهاش طی نکرده ای؟
مداح گرامی و دلسوخته ، وای به حالت اگر بشنوم شعرهای و سبک های آنچنانی و برای رو کم کنی برداشتی میخوانی ها !! وسط مراسم میکروفونت را قطع کردم سکته نکنی .
آقایی که افتخار می کنی 100 کیلو برنج و فلان تعداد گوسفند خریدی برای قیمه ظهر عاشورا ، یک مقدار از این پول را میدادی به سه تا از این تاکسی های ون که قبل از نماز بروند این پیرمردها و پیرزنهاییی که راه رفتن سختشان است بیاورند مسجد یا تکیه بعد از .مراسم هم برسانند خانه شان به هر حال خدا از شما هم قبول کند .
به جای روضه : لطفا دانلود کنید
برای ذخیره،روی لینک بالا کلیک سمت راست کرده و Save Target As را بزنید
|
|
منبر دوم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
|
جوان ! خانه خمیر ! بیست كیلومتر از خانه تان می كوبی میروی هیأت فلان واعظ و بهمان مداح ، اما مادرت دو تا نان میخواهد ، جان می كنی دو تا كوچه پایین تر بروی ؟ در قرآن نیامده تا دوی نصفه شب هیئت باش ولی آمده كه به پدر و مادرت احسان كن .
بعله ، به سلامتی ماه محرم شد و تلاوت قرآن هم از اولویت افتاد . آی مسلمان از خدا بی خبر ! فرمودند كه من « دو » امانت گرانبها در نزد شما به جا میگذارم كه از همدیگر جدا نمی شوند . حالا هی از این مسجد برو داخل آن تكیه ، از پیش این سخنران برو محضر آن یكی ذاكر . قرآن هم كه برای مسابقات بین المللی نازل شده !!
عضو هیأت امنای محترم ! عضو شورای ریاست تكیه محل ! خدا چه كارت نكند ، اینقدر اِنقلت در كار این جوانها نیاور . حالا این پرچم یك متر اینور و آنور بشود حلال و حرام خدا عوض نمی شود نعوذ بالله . اینقدر گیر بده كه همین چندتا جوان هم سال دیگر این هیأت و مسجد نیایند
خواهر محترم ! من واقعاً نمیدانم شما چقدر خاطره و نكته و اشارت در طول روز بدست می آوری كه از نماز ظهر و عصر مشغول صحبت هستی تا پایان جلسه عزاداری بعد از نماز مغرب و عشا . این صدای شما هم شده موسیقی زیر كلام ما . حق الناس هم كه مشمول « اساطیر الاولین » است !! فلذا یا ما صحبت كنیم یا شما . والسلام
به جای روضه :
در فكر فرو رفته بود . لرزه بر اندامش افتاده بود . شاید به اولین برخوردی كه با كاروان داشت ، فكر می كرد . گمان نمی كرد كار به اینجا برسد . خود را بین را بهشت و جهنم می دید . تصمیمش را گرفت . سرش را پایین انداخته بود. خیلی خجالت می كشید . ولی انگار كه امام منتظرش بوده باشد . به رویش نیاورد . وقتی كه بالای سرش رفت و سرش را به دامن گرفت ، محبت را در حقش تمام كرد . حُر ثابت كرد كه ساعتی تفكر، از عبادت سالیان ، برتر است .
پی نوشت :
شاید تو هم مثل من كاری از دستت بر نیاید برای غزه . شاید تو هم می سوزی از اینكه « كودكی » را غرق به خون می بینی در حالی كه كودك از این دنیا ، جز شبهای تاریك غزه و دستهای خالی پدر و اضطراب مادر ، خاطره چندانی نداشته است . شاید تو هم میخواهی كاری بكنی ولی ... شاید كمترین كار ، این باشد كه به غزه « فكر » كنیم . این غزه برای اهلش خیلی آشنا است . برای آنهایی كه به كربلا فكر می كنند و می سوزند و آب می شوند . و صل الله علی الباكین علی الحسین
|
|
منبر اول |
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
و صل الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین المنتجبین المكّرمین المتقین
جوان گناه نكن ، هر غلطی خواستی بكن . فقط گناه نكن . نمی میری
برادر عزیزی كه با هیبت گرسیوز دم در ایستاده ای و هر كه پیراهن مشكی نداشته باشد راه نمیدهی ، حیا كن از صاحب خانه . با عزاداران حسینی علیه السلام با ادب رفتار كن . مگر نشنیده ای كه انی سلم لمن سالمكم ؟ حیا كن.
جوان محترم ، در به در ! اینجا آمدنت حساب و كتاب داشته . پس تو هم حساب و كتاب سرت بشود . هر جور خواستی نیا . هر جوركه خواسته اند . بیا
پیرمردان عزیز كه بعد از سلام نماز ، مثل فشنگ به سمت پشتی ها و مخده ها هجوم می برید و برای خودتان سر قفلی درست كرده اید ، آخر من چه بگویم به شما ؟!! پدر جان لااقل اینقدر صحبت نكن كه رشته سخن از دست واعظ و ناطق در برود آنجا كه عرب نی انداخت
آن دلاورانی كه نتهای مجلس را به لنگرگاه اشتباه گرفته اند و مدام چایی طلب می كنند و بلوتوث بازی و پیامك بازی می كنند ، خانه خراب آن تازه واردی كه بعد از نماز رسیده نمی تواند بیاید وسط مجلس یا داخل محراب نمازش را بخواند كه . آن انتها را برای تازه از راه رسیده ها خالی كن ببینیم بابا .
مشدی جمال ، ببینم مثل سال قبل وسط ترجمه قرآن یا سخنرانی داری چایی و شیر كاكائو پخش می كنی ، از همین روی منبرزیر دستی آبجوش را پرت می كنم طرفت !! وقت شناس باش سر جدت !
روضه :
------------![]() |
پیشتر |
و دستشان
همیشه بوی گل گاوزبان میداد
به بوی ناخوش ریکا آلودند

عاشقی ما، چرخیدن بر مداری است بیضی به مرکزیت تو؛ سالهای دوری- لحظه های نزدیکی...
نایی اگر مانده تا پایی به رفتن ادامه دهد، ته ماندهی همان دقایق دیدارهای روبرو است.
ایستادهای و تمام سیارهها طوافت میکنند. سرت شلوغ است. کهکشان است مثلا!
بزرگترها نزدیکترند. ما خرده سیارهها افتادهایم به مدارهای آخر. تا کی بشود که چشمکمان از آن دور دورها چشمت را بگیرد، دستهای جاذبهات را باز کنی تا من پیلهی مدار را بشکنم. ستارهای دنبالهدار بشوم؛ گریزان به آغوشت. مسیر روشن وصال! و بعد، مزهی یکی شدن...
کهکشانی که یک سیاره خلوتتر شده؛ ستارهای که به مرکز پیوسته.
مصطفی حسنزاده
چشم رضا و مرحمت بر همه باز میکنی
چون که به بخت ما رسد این همه ناز میکنی
ای که نیازمودهای صورت حال بیدلان
عشق حقیقتست اگر حمل مجاز میکنی
ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو
در نظر سبکتکین عیب ایاز میکنی
پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم
قبله اهل دل منم سهو نماز میکنی
دی به امید گفتمش داعی دولت توام
گفت دعا به خود بکن گر به نیاز میکنی
گفتم اگر لبت گزم میخورم و شکر مزم
گفت خوری اگر پزم قصه دراز میکنی
سعدی خویش خوانیم پس به جفا برانیم
سفره اگر نمینهی در به چه باز میکنی