هواللطیف
|
|
منبر هفتم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم |
جوان ! خجالت هم چیز بدی نیست . یعنی چه که سینه زدم دیگر نماز هم نخواندم ، نخواندم ؟ خیالت را راحت کنم ، امام صادق علیه السلام فرمودند : شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد ، نمیرسد . حالا برو بیست و چهار ساعته سرت را بکوب به دیوار !!
بانی خیر محترم ! گُر گرفته !! این چه حرفی بود به آن مادر بخت برگشته گفتی ؟ یعنی چی که غذا فقط به سینه زنها میدهیم ؟ بیایم بندازمت توی همان دیگ قیمه ؟!!
خواهر محترم ! من که فکر نمی کنم دیگر یخچال و فریزر شما جای خالی داشته باشد برای خیرات و نذورات !! تلاش شما برای ایستادن در صف گرفتن نذری های مختلف در سراسر شهر غیر قابل انکار است . خیر سر ما و شما ، این غذاها تبرک است . کمش هم زیاد است .
سینه زن عزیز که میخواهی در مجلس سید الشهدا علیه السلام با وضو عزاداری کنی ، لطفاً بعد از وضو آن شیر آب را پشت سرت ببند . به اندازه همین دریاچه ارومیه آب را هدر میدهی ، بعد هم برای تشنگی سیدالشهدا علیه السلام ناله و فریاد میزنی ؟ خدا خیرت بدهد.
جوان ! باز هم با تو هستم . همانطور که محبت به اهل بیت علیهم السلام بدون رعایت واجبات و محرمات کامل نیست ، اعمال ما هم بدون این ولایت و محبت کافی نیست . با اهل بیت علیهم السلام قهر نکن . معرفت داشته باش ، آنها خودشان کمکت می کنند . امام زمان علیه السلام را یاری کن .
به جای روضه :
معمّا
وعدهای دادهای و راهی دریا شدهای
خوش به حال لب اصغر كه تو سقا شدهای
آب از هیبت عباسی تو می لرزد
بی عصا آمدهای حضرت موسی شدهای
به سجود آمدهای یا كه عمودت زدهاند
یا خجالت زده ای وه كه چه زیبا شدهای
یا اخا گفتی و ناگه كمرم درد گرفت
كمر خو شده را غرق تماشا شدهای
سعی بسیار مكن تا كه ز جا برخیزی
اندكی فكر خودت باش ببین تا شدهای
ماندهام با تن پاشیدهات آخر چه كنم؟
ای علمدار حرم مثل معما شدهای
مادرت آمده یا مادر من آمده است
با چنین حال به پای چه كسی پا شدهای
تو و آن قد رشیدی كه پر از طوبی بود
در شگفتم كه در این قبر چرا جا شدهای
لطفا دانلود کنید
برای ذخیره،روی لینک بالا کلیک سمت راست کرده و Save Target As را بزنید
![]() |
رزیتا خاتون(خانوم)خبرنگار افتخاری زورنا شد رزیتا خانوم به عنوان خبرنگار حرفه ای حوزه زنان و بروبچ رسما فعالیت خود را پس از چندین دهه کارهای سیاسی/ورزشی /فرهنگی و هزاران موضوع خرد و کلان در حوزه زنان و برو بچ در خبرگزاری زورنویسان ایران ( زورنا) آغاز کرد . |
خبرگزاری رسمی زورنویسان ایران برای آشنایی مخاطبان از نظرات ایشان ، گفتگویی را در درگاه تارنمای خود قرار می دهد تا علاقه مندان از نظرات ایشان بهره مند گردند:
* اگر اجازه بدهید از سیاست خارجی شروع کنیم و بعد به مسائل داخلی برگردیم ، سوال ما این است که ...
رزیتا خاتون : بله ، قدس که قطعا باید آزاد شود . در این هیچ تردیدی نیست .

هفته پیش بنا به خبر های رسیده هفته نامه آذرپیام در تمام دکه های مطبوعاتی نایاب شد! این استقبال بی سابقه ماسوای عکس فوق العاده روی جلد آن که بیشتر مربوط به بیماری های دهان و دندان می شد تا هر چیز دیگری! نشان از گرمی پاتوغ و همت پاتوغ نویسان و دوستان بود .بشتابید که این هفته هم با طرح موضوع «روحانیت» احتمال نایاب شدن نشریه بعید به نظر نمی رسد .
و اما بعد
از آن حیث که ما به عنوان رسمی پاتوغ نویس در نشریه آذرپیام مشهور بوده ایم و این چند هفته ای که پاتوغ با موضوعات مختلف اداره شد نقش پاتوغ نویس را کمرنگ دیدیم بر آن شدیم که :
ـ از دوستانی که پاتوغ را از دست ما خارج کردند تشکر می کنیم !
ـ هر چند کمی عصبانی تشریف داریم اما بر این نکته اعتقاد داریم که پاتوغ و پاتوغ خانا با اراده جمعی اداره می شوند (کشف : این دو کلمه چقدر هم قرین هستندتوجه بفرمایید /اداره/اراده !) پس همگان شاهدند در پاتوغ بر روی همگان باز می باشد اصلا نیازی به درب و این جور چیزها نیست چرا که جلسه قبلی پاتوغ آنقدر درب پاتوغ را باز و بسته کردیم و آنقدر صندلی آوردیم که کمر درد امانمان را بریده است !
ـ تعریف جناب باغشمال از پاتوغ را ارج می نهیم :
پاتوغ : محلی که عده ای خوش خیال در آنجا جمع شده و بعضی ها مدام حرف زده و به بقیه حتی فرصت تنفس هم نمی دهند و برخی ها نیز مدام به ساعت مچی شان نگاه می کنند و یک نفر هم مثل زبل خان به این جا و آن جا دویده و از بالا و پایین عکس می گیرد.
_ عکسهای پاتوغ را در این آدرس ( کلیک کنید ) تماشا کنید .
ـ من شخصا از جناب حامدی خسروشاهی (بارانانه ) معذرت می خواهم که عکسها افشاشده اند (توضیح: برادر من ضایعتر از شما افتاده ام )
_ حتما به پاتوغ تشریف بیاورید چون برخی دسیسه ها درکارند تا حکومت چندین ساله ما با اصلاحات جدی اقتصادی فرهنگی وغیره آنها دست خوش تغییر شود ...( یاد ناصرالدین شاه افتادیم به وبلاگ جناب سید رضا علوی( ماغازا ) سر بزنید و از حال ناصر الدین شاه با خبر شوید ..)
_ خبر محرمانه ای را هم فاش می کنیم تا برخی ها گوشی دستشان بیاید : به احتمال قوی در هفته آینده جناب آقای صادق نجفی رییس سازمان بازرگانی استان میهمان پاتوغ باشند اگر ما را ندیدید حتما بدانید که افشاگری کار دستمان داده است .
_ برای این که از برخی اخبار و مطالب نشریه سردربیاورید حلقه ( کلیک کنید نترسید!) را بخوانید .
_افشاگری دویم ما موضوع پاتوغ در صفحه آینده پاتوغ خانا ی آذرپیام است :
« اوقات فراغت »
دست به کار شوید تا در عزمی راسخ برای چندمین بار آذرپیام را به تسخیر در آوریم !(همین مطلب را که فکرش از ذهنتان گذشت بنویسید!و بفرستید ایمیل شخصی قید شده در بالا ) .
_ دیگر عرضی نیست یادم نرفته حتما موفق باشید!

وقتی از کارگران فصلی صحبت به میان می آید، بنا به قرابت کاری در زمانهای نه چندان دور، اولین گزینه ای که به ذهنم می رسد «ابراهیم» است. «ابراهیم»، کارگر فصلی فضای سبز است و خودش می گفت فرش هم می بافد. البته هر جا کار دیگری باشد بافتن فرش به خانواده می رسد و او می شود «کارگر فصلی» ...
جالب است که با تمام بلاهایی که کارفرما بر سر او می آورد تا کمترین حقوق را به او بدهد، روحیه و کارش حرف ندارد. از ته دل تمام درختان و گلها را دوست دارد و در کارش کم فروشی نمی کند. (قابل توجه کارمندان به اصطلاح سخت کوش که همیشه خدا نق می زنند و...) راستش کارگر جماعت تا خروجی کار مورد پسند کارفرما را نداشته باشند دوام نمی آورند.
به نظر من همانگونه که از تعداد کارگران دائمی کم می شود و به تعداد کارگران فصلی اضافه می شود، این قشر هم از لحاظ سنی در جامعه جوانتر می شوند و باقی قضایا که آینده شغلی این افراد چه می شود و...
در یک جمله: «ابراهیم» ما کماکان با امیدواری زندگی می کند تا کارمند بازنشسته فلان اداره به سهام عدالتش برسد چرا که در هیچ لیست و در هیچ جایی نامش ثبت نشده است...
اشاره پاتوغ خانا: «به جان مولایم علی(ع) خجالت نمی كشند و خجالت نمی كشید!؟»این جمله كسی است كه این هفته یک جور هایی حال ما و اهالی چای خانه پاتوغ را گرفت! آنچه در ادامه می خوانید حرف دل یکی از مشتریان پاتوغ است
***
_«نشسته اید برای خودتان چای تعارف می كنید و از مضرات آن می بافید و محاسن آن را بازگو می كنید!
عزیز من! خون داده اند به خدا، خون دل خورده اند به خدا، حرف حرف یك عمر است! انقلاب، انقلاب نمی شد و نمی شود مگر اینکه از جان و دل مایه گذاشته شود.»
***چای از گلویمان پایین نرفت. قند را همین طور درسته قورت دادیم! و فنجان چای را گذاشتیم زمین و گفتیم: پدر من! مگر چه شده است؟ شما چرا چای ما را با انقلاب قاطی می كنید؟...
_ « مردم دغدغه شان مگر چای است؟ مردم دغدغه شان مگر قلیان و هزار تا كوفت و زهرمار است؟ مگر این اسباب چقدر از ذهن مردم را مشغول کرده اند که برایش قانون وضع می کنند و پشت سرش هم آن را لغو می کنند؟!! ببین تو را به خدا وقت و سرمایه مردم را برای چه چیزهایی که تلف نمی کنند!»
***شما بفرمایید چکار کنیم؟
_« چه كسی به « درد» مردم رسیدگی می کند؟راستی، تو از درد مردم چه تعریفی داری؟ هان!»
*** من از چای خوردن می افتم. اصلاً راستش را بخواهید چای سرد شده است و قابل خوردن نیست. می خواهم سئوال ایشان را جواب دهم، نصفه و نیمه سرفه ای می كنم و می گویم، پدر عزیز! درد مردم همین مشكلات هست دیگر. چای هم یكیشان! اصلاً شما افزایش قیمت چای را ملاحظه كرده اید؟
_ « خب اشكال كار شما هم همین جاست. مگر مشكلات مردم، «درد» مردم اند؟ مشکلات، می توانند بخش کوچکی از درد مردم باشند اما درد مردم نیستند! این مردم از اول انقلاب حتی قبلتر از آن هم با مشكلات آشنا بودند و هستند».
***پدرجان! مشکل یا همان درد مردم را شما بفرمایید؟
_اولاً مشکل مردم با درد مردم فرق می کند. این دو تا را با هم قاطی نکنید. ثانیاً باید به این نکته توجه شود که مردم ایران از آرمانگراترین مردمان جهان اند و به خاطر همین آرمانها هم انقلاب كرده اند. «درد» چیزی بزرگتر از نان شبشان می تواند باشد که شاید عده ای از مردم هم به ناچار همه دردشان نان شب شده است. راستی اینجاست که درد مردم انقلاب تازه می شود. بزرگترین«درد» مردم انقلابی، درد بی دردی هاست...
چقدر از آرمانهای اول انقلاب را در جامعه می بینید؟ هر چه کمتر، « درد » بیشتر. چرا که نتوانسته ایم آنچه که باید را حفظ کنیم. ما چه الگویی را برای جوانان پرورش داده ایم که یادگار بماند و در جامعه ساری و جاری باشد؟ جوان نسل چندمی وقتی كه پای به جامعه می گذارد با ارزشهای انقلاب چگونه آشنا می شود؟! چه كسی مسئول است كه این جوانان، بی«درد» بار نیاید؟! ارزشهای انقلاب با سهمیه کنکور بسیجیان حفظ می شود؟!!
نسل من در جبهه ها جنگیدند. با مردانی روبرو بودند كه اگر 1000 تومان ماهانه دریافت می كردند بخشی از آن را بر می گردانند كه بیت المال است و كمتر از این 1000 تومان مایحتاج ما را کفاف می كند. الگوی جوان امروز چه كسانی هستند؟ اگر منم! كه وای به حال جوانان...
مردم با این همه طرح تكریم چرا باید بی تكریم بمانند؟ از انقلاب 30 سال گذشته است. چرا ناكارآمدان برای مردم معرفی نمی شوند؟ این عده ای كه دسته گل به آب داده اند و نارضایتی ایجاد كرده اند چرا برای مردم معرفی نمی شوند؟ آیا حق مردم و تکریم مردم انقلابی، معذرت خواهی خشك و خالی این افراد نمی تواند باشد؟! بازرسی ها در کارهای ساده و پیچیده چرا رو نمی شود؟!
کدام مرجع، توانایی رسیدگی به کاغذبازیهایی که بخاطر کم حوصلگی و اهمال کاری کارمندان ایجاد می شود را دارد؟ آیا توانسته است اعلام کند که نسبت به فلان تاریخ، بوروکراسی این اداره از این مقدار به فلان مقدار رسیده است؟ اگر باور نمی کنید خودتان امتحان کنید!!!
ارباب و ارباب رجوع !چقدر متناسبند؟! در ادارات ما رئیس در پستوی ادارات است و برای ملاقات ارباب رجوع با ارباب! باید دالانهای ادارات طی شود. «درد» این است که ارباب چرا نمی فهمد که باید در نزدیکترین قسمت ورودی اداره، آنهم نه با آن شکوه و جلال، برای مردم نوکری کند! نه اینکه شعار نوکری بدهد...
برادر من! «درد»ها زیادند. مشکل اصلی، ندانستن «درد» مردم است. نه حل معضل کمبود پودر لباسشویی...
*** نظر شما چیست ؟!
***
این عزیز تازه وقتی داشتند خداحافظی می کردند یادشان افتاد که چند تا عکس توسط همراهشان از لکه گیری چهارراه شهید بهشتی گرفته اند که جای تامل دارد!
کارگران مشغول کارند:

سیل به خاطر آب گرفتگی:


هرچند لکه گیری در وسط رودخانه، کار غیراصولی است ولی همچنان گارگران مشغول کارند :

نتیجه حاصل شده !

